مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
سینهها پُر شده از غصه و تشویش، بمان عــالـم آل مـحـمـد! نـفـسی بـیـش بـمان نفست گـشته بریده، به خودت میپیچی مثل یک مارگزیده به خودت میپیـچی نوکرت از غم و از غربت تو میمیرد خواهرت نیست، سرت را روی دامن گیرد نـالــۀ یـا ولـدی بـا تـن بـی حـال مــزن بین این حجرۀ در بسته، پر و بال مزن تو که نورت به زمین و به زمان میتابید چه شده اینهمه خاکی شدهای، ای خورشید؟! یک دو باری که نه، تکرار شده تا پنجاه هی نشستی به زمین، ناله زدی "وا اُماه" یاد یک کوچه دوباره، چه بههم ریختهای خاکها را به سرت، تا به حرم ریختهای خیره بر در شدی و سرخ شدی، میسوزی چشم بر میخ درِ حجره چرا میدوزی؟! شکر حـق با همۀ غـربـتت آمد پـسرت نـیـزهای زخم نزد بر جگـر محتضرت بین این حجرۀ در بسته، بگو دشمن کیست؟ پیکـر محترمت، زیر سم مرکب نیست قـاتـلت پنجـه بر این طرۀ مویت نکشید خنجـری کند به اطراف گـلویت نکشید |